السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

282

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

يوسف گفت : چنين نكنيد ، پيراهنم را بدهيد تا حد اقل بتوانم فرار كنم ، امّا برادران گفتند : ماه و خورشيد و يازده ستاره‌اى را كه به تو سجده كردند فرا بخوان تا تنها نباشى ! سپس او را به پايين فرستادند ، ليكن او را در ميان چاه آويزان نگاه داشتند و قصدشان اين بود كه از گرسنگى و تشنگى بميرد ، امّا يوسف خود را به درون آب انداخت و بعد به پناه سنگى در ديوار چاه خزيد و بر روى آن پناه گرفت و لاوى پسر بزرگتر براى او آب و غذا مىآورد . بعضى نيز گفته‌اند : چاه براى يوسف نورانى شد و آب آن شيرين گشت و او را از طعام بىنياز مىنمود . ( علل الشرائع ) مىنويسد از محمّد بن عبد اللَّه بن طيفور شنيدم كه در بارهء گفتار يوسف كه فرمود : ( پروردگارا زندان از آنچه مرا بسوى آن فرا مىخوانند ، محبوبتر است [ 1 ] ) مىگفت : به يوسف اختيار داده شد و او خود زندان را برگزيد و به پيامبر آخر الزّمان حضرت محمّد ( ص ) پناه جست ، و به درگاه الهى دعاى فقر را عرضه داشت و گفت : ( يا مقلب القلوب ، ثبّت قلبى على طاعتك فعوفنى من العلة ) خداوند هم دعايش را مستجاب كرد و او را در ظاهر و باطن حفظ فرمود . نيز شنيدم كه در بارهء گفتار يعقوب كه وقتى پسرانش از او خواستند بنيامين را به ايشان بسپارد ، فرمود : ( آيا من شما را امين بدانم ، همانطور كه قبلا در بارهء برادرتان امين شماردم ؟ [ 2 ] ) ، مىگفت : مثل اين گفتار يعقوب همانست كه رسول خدا ( ص ) فرموده‌اند : مؤمن هرگز از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود ، چون يعقوب يك بار آنها را در بارهء يوسف امين شمرد و يوسف را به آنان تسليم كرد ، امّا آنها به اعتماد او خيانت كردند و يوسف را در چاه انداختند و فروختند ، لذا در مورد پسر دوّمش نمىخواست به آنها اعتماد كند ، ليكن تسليم امر الهى شد و به خدا اعتماد كرد و فرمود : ( خداوند از جهت حفاظت بهترين نگهبان است [ 3 ] ) و به دليل همين اعتماد و توكّل خداوند بنيامين و يوسف را به او باز گردانيد و قحطى و محنت را از قوم آنها بر طرف نمود ، و در بارهء اينكه يعقوب گفت : ( اى افسوس بر يوسف [ 4 ] ) .

--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 33 . [ 2 ] سورهء يوسف ، آيه 64 . [ 3 ] سوره يوسف ، آيه 64 . [ 4 ] سوره يوسف ، آيه 84 .